محمدحسين ناصر الشريعه
171
تاريخ قم ( فارسى )
حق امّ و اب اگر مانع نبودى گفتمى * هم ز خيل خادمانت آدم و حواستى « 1 » مهر و مه بر آستان عرش بنيان درش * چون كنيز و چون غلامان حبش درواستى گفتم اين طور است كز نور جلال كردگار * كرده پر آفاق را و بس خوش و زيباستى هاتف غيبم به گوش هوش در داد اين ندا * اين نه طور است و نه سينا مسجد اقصى استى هرچه جز نور خدا خوانم ورا باشد خطا * غير مدحش هرچه گويم سر به سر بيجاستى در لطافت هست گوئى آب سقاخانهاش * آب كوثر يا كه اشك ديدهء حوراستى وصف سقاخانهاش كى مىتوان كردن بيان * بىگمان آبش شفاى جملهء مرضىاستى مدرسش با حوضها و سروهاى باصفا * آن بهشت ، اين آب كوثر و آن ديگر طوبى استى كرسى است اين بر فراز عرش يا گلدسته است * كز بها خود رشك خورشيد جهان آراستى * مرحبا اى مرز و بوم قم كت از نه آسمان * قدسيان از شش جهت همواره جبهت ساستى بخّبخّ اى صفهء همايون ، بهبه اى قصر بديع * اى كت آن يك پله اين نه گنبد ميناستى عرصه قم از بد فرعونيان اندر امان * چون محل گشت و مأواى عصى موسى استى كرده معمارى اين جنب سراپيك جليل * موضع رجلين او تا حاليا برجاستى
--> ( 1 ) - خاك درگاهش عبير طرهء حوراستى - خ ل ( مؤلف )